|
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علي ذلک ...
ايام شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها رو به تمام دوستداران و عاشقان اهل بيت عصمت و طهارت تسليت مي گم.
مي خواستم از فاطمه زهرا سلام الله عليها بنويسم و بزارم اما چشمم افتاد به درد دلهاي حضرت علي عليه السلام که با گريه در مزار زهرايش مي کرده چند خط براتون ميزارم .
هر چند خيلي محزون هست ولي فکر مي کنم توجه به آنها براي آشنايي با دل پر درد مولامون خوب باشه!
«لما فرغ امير المومنين من دفن فاطمه......»
وقتي علي از دفن فاطمه عليها سلام فارغ شد گويا کوه حزن و اندوه در دل آن حضرت راه يافت و در حالي که يکسره گريه مي کرد کنار قبر فاطمه نشست.......
و اين ابيات و زمزمه مي کرد:
لکل اجتماع من خليلين فرقة وکل الذي دون الفراق قليل
و انّ افتقادي فاطمه بعد احمد دليل علي ان لا يدوم خليل
براي هر دوستي جدايي و فراقي است و اين دوريها و فراق است که پايان ناپذير است.
فقدان فاطمه بعد از رحلت پيامبر ص تنها دليل براي کوتاه بودن دوستي ها است .
ما لي وقفت علي القبور مسلما قبر الحبيب فلم يرد جوابي
ا حبيب مالک لا ترد جوابنا انسيت بعدي خلة الاحبابي
چه شده در کنار قبر تو سلام مي کنم ولي جوابي نمي شنوم؟
اي حبيب چه شده که جواب ما را نمي دهي؟ آيا دوستي هامان فراموش شده؟
و مرثيه هايي هم در سوگ زهراي مرضيه از حضرت علي رسيده است :
حبيب ليس يعدله حبيب و ما لسواه في قلبي نصيب
حبيب غات عن عيني و جسمي و عن قلبي حبيبي لا يغيب
(زهراي من ) دوستي بود که هرگز دوست ديگري جاي او را نخواهد گرفت و غير از او در دل من کسي جايي ندارد.
زهراي من دوستي بود که در ظاهر از ديده و جسم من پنهان است ولي از دلم هر گز غايب و جدا نيست.
يقولون ان الموت صعب علي الفتي مفارقة الاحباب و الله اصعب
گويند که از دست دادن جوان سخت است ولي سخت تر و دشوار تر از آن به خدا جدايي و از دست دادن دوستان است.
چهره ها با اشک زيبا مي شود
عشق با تصوير معنا مي شود
عشق يعني ذکر ناموس خدا
يا علي گفتن به زير دست و پا
عشق يعني جلوه صبر خدا
شرم ايوب نبي از مرتضي
عشق بر دلها شهامت مي دهد
عشق بر غمها حلاوت مي دهد
عشق بر دلداده فرمان مي دهد
عاشق جان داده را جان مي دهد
.....................................
بقيه اين اشعار در ادامه مطلب
چهره ها با اشک زيبا مي شود
عشق با تصوير معنا مي شود
عشق يعني دل سپردن در الست
از مي وصل الهي مست مست
عشق يعني ذکر ناموس خدا
يا علي گفتن به زير دست و پا
فاطمه يا فاطمه يا فاطمه
عشق يعني جلوه صبر خدا
شرم ايوب نبي از مرتضي
عشق بر دلها شهامت مي دهد
عشق بر غمها حلاوت مي دهد
عشق بر دلداده فرمان مي دهد
عاشق جان داده را جان مي دهد
عشق باعث شد که دل سامان گرفت
پشت درب خانه زهرا جان گرفت
عشق يعني انقلاب فاطمه
از کبودي چشم خواب فاطمه
عشق يعني عشق ناب فاطمه
بيت الاحزان خراب فاطمه
عشق يعني صحبت بي واهمه
حيدر در بند پيش فاطمه
آنکه خود مرد دلير جنگ بود
دستگير فرقه اي صد رنگ بود
عشق يعني غسل زير ييرهن
دست بيرون کردن از زير کفن
عشق يعني صبر در هنگام خشم
عشق يعني جاي سيلي روي چشم
عشق يعني قلب چون آيينه اي
جاي ميخ در به روي سينه اي
عشق يعني انتظار منتظر
سينه اي مجروح از مسمار در
عشق يعني گريه هاي حيدري
دختري دنبال نعش مادري
عشق يعني طاعت جان آفرين
رد خون سينه بر روي زمين
دنبال حيدر مي دويد
از سينه اش خون مي چکيد
شکر خدا زينب نديد
شکر خدا زينب نديد
زينب نگاهش بر در است
در ذکر مادر مادراست
بگرفته او دامان من
زهراي من زهراي من
بودي چراغ خانه ام
تاريک شد کاشانه ام
در بين آن ديوار و در
دادي تو شش ماهه پسر
اي گل ياس کبود مر تضي
اي تمام تار و پود مرتضي
اي همه بود و نبود مرتضي
اي تمامي وجود مرتضي
خانه را عاري ز خوشحالي مکن
يار من پشت مرا خالي مکن
اي تمام عشق اي خونين جگر
يا بمان يا که مرا با خود ببر
اي تمام عشق بانوي علي
لرزه افتاده به زانوي علي
مي روي اي بحر عصمت را عروس
جاي من لبهاي محسن را ببوس
فاطمه يا فاطمه يا فاطمه
فاطمه چشمان خود را باز کرد
با زبان دل سخن آغاز کرد
اي هميشه هم نشين فاطمه
علي جانم علي جانم
اي امير المومنين فاطمه
اي که غمها را عسل کردي علي
گو چرا زانو بغل کردي علي
يا علي
اي که بر ارض و سما هستي امير
جان زهرايت سرت بالا بگير
اين دل غمديده را زنده کن
جان من يکبار ديگر خنده کن
ياعلي
آنکه بايد دل غمين باشد منم
آنکه بايد اينچنين باشد منم
دل غمين و شرمگين باشد منم
خواستم ياري کنم اما نشد
ريسمان از دستهايت وا نشد
من آن شاخه گل افسرده بودم
که در نشکفتگي پژمرده بودم
زسوز سينه ام مي سوزم اي کاش
که در پشت همان در مرده بودم
مغيره گر نبود در آن کشاکش
علي را من به خانه برده بودم
مدينه محشر کبري به پا بود
رسل بر گردن شير خدا بود
دو صد گلچين و يک گل من چه گويم
گل حيدر به زير دست و پا بود
يا علي
پدر زخم زبان بسيار خوردم
کتک از خصم بد کردار خوردم
ميان کوچه هاي شهر سيلي
هم از دشمن هم از ديوار خوردم
پدر زهراي تو حاجت روا شد
ببين مزد رسالت چون ادا شد
ببين بازو (پهلو) و دست و سينه من
بلا گردن جون مرتضي شد
اي تربت گم گشته ات بيت الحرام انبيا
صحن بقيع خلوتت دار السلام انبيا
نام تو در موج بلا ذکر مدام انبيا
تنها نه مام احمدي مام تمام انبيا
از کوثر احسان تو لبريز جام انبيا
منم گداي فاطمه جانم فداي فاطمه
باز هم سر بزنيد التماس دعا |