به ياري خدا امتحانات رو که خوب دادم و الان هم وقتم باز تر شده.
تا ببينم از اين به بعد چه جوري مي تونم در خدمت دوستان باشم.
يه شعر جالبي تو يکي از سايتا ديدم براتون مي ذارم خودم که خوشم اومد.
يه ماهي بود يه دريا
يه آسمون زيبا...
يه قايق شکسته
يه ماهيگير تنها...
يه ماهي گير که دريا
دنياي باورش بود
نياز صيد ماهي(!)
اميد آخرش بود

يه ماهي که حواسش
به آينه هاي نور بود
فکر شب عروسي
تو حجله بلور بود!
ماهي شده بود باورش
تور اگه بندازن سرش
ميشه عروس ماهيا!

ماهي نمي شد باورش
تور اگه افتاد رو سرش
نگاه گرم ماهي گير
ميشه نگاه آخرش!

ماهي لبش مي خنديد
به قحطي صداقت...
به دشنه اي که خورده
تو سفره رفاقت

ماهي نفهميد چه کسي
سينه خواستشو دريد
کدوم لب گرسنه اي
شيره بختشو کشيد

ماهي هرگز نفهميد
تور بوده بند صياد (!)
نميشه عشق شيرين
براي قلب فرهاد!

شاعر:؟
شاد باشيد و دريايي